مانند دل من

                                                        از رؤف روشان

اگر بهار بودم.

سرا پایت را ببر میکشیدم

عطر گلهای کوهستانهای دور را،

با رنگهای دلکش طبیعیت

بهم می آمیختم و بر تو میپاشیدم

بچه ها و دختر های پرندگان را میگفتم

برای تو ترانه ای بسرایند که

نغمهٔ آن از شر شر جویبار و صر صر با د باشد

و آنگاه که پروانه ها و زنبور عسل ها

تخم لاله را به باکره ها میبرند

میگفتم عشق را در تو بر انگیزند

و آنگاه به نسترن و یاسمن میگفتم

شاخه های پر گل خود را برای تو برقص آر ند

و به دریا ها میگفتم برای تو بشورند،

و به امواج میگفتم برای تو بلرزند

مانند ا بدیت ، مانند بی انتها

چون سوالهای دل من