|
مانند دل من از رؤف روشان
اگر بهار بودم.
سرا پایت را ببر میکشیدم عطر گلهای کوهستانهای دور را، با رنگهای دلکش طبیعیت بهم می آمیختم و بر تو میپاشیدم
بچه ها و دختر های پرندگان را میگفتم برای تو ترانه ای بسرایند که نغمهٔ آن از شر شر جویبار و صر صر با د باشد
و آنگاه که پروانه ها و زنبور عسل ها تخم لاله را به باکره ها میبرند میگفتم عشق را در تو بر انگیزند
و آنگاه به نسترن و یاسمن میگفتم شاخه های پر گل خود را برای تو برقص آر ند
و به دریا ها میگفتم برای تو بشورند، و به امواج میگفتم برای تو بلرزند مانند ا بدیت ، مانند بی انتها چون سوالهای دل من |