آواز و آ ئینه

از:
داکتر رووف روشان

آواز صافش ملکوتی‌
آوای نازش لاهوتی‌

رعشهٔ آهنگش
لرزهٔ تار رباب

پژواک این آهنگ ملکوتی‌
از ایینه برگشته بر دل نشسته

شفافیت این صدا، این نوا
همانند صافی‌ و پاکی‌ حباب

تصویر صورتش در حباب
نزهت آ ئینه را تب و تاب

تبسم ملیحش در آ ئینه
آیینه را میکرد شاداب

کزان جهانی‌ آباد
وزان دنیایی‌ دلشاد

چشمش به چشم آ ئینه دوخته
حسنش را آئینه خریده، فروخته

مشتری آرزومند را
دل و جان سوخته

زیباتر از آ ئینه
فریبا تر از فریب از فتنه

آغوش کشوده
دران هوس نهفته

هوسهای نهفته آشکار کرده
آتش های خفته بیدار کرده

آیینهٔ خاموش را در گفتار کرده
و آیینه، حسن او را اقرار کرده

وه که چه عجب کار کرده
وه که چه عجب کار کرده