از:
داکتر رووف روشان
یک دل نی، صد د ل به او دل سپردم
دل و نادل ، دل زمن گرفت
وبادلهای دگر
در دلخانهٔ دلربایی خویش جا داد
دل در تسلطخانهٔ عشقش
نا آرامی میکردبیقراری میکرد
دل نا آرام و بیقرار من
در تپایش بود، در گدایش بود
به دل سنگش میگفت
ایا نازنین دلبر که اندامت
به میوهٔ دلنشین رسیده میماند
ایا دلدار خوشبوی نازنین
که رویت به گلاب نو رسیده میماند
ایا دل آزار شیرین
ایا دلنوازا، دلربایا
که چشمان شوخت
هوس میپاشند، دام میگسترانند
دل مینوازند دل میربایند
دلم را در دل نگهدار
باشد که ترا آید بکار
وگر اکنون
بیقرار است دل
و یا زی یار است دل
وفا دار است دل
مهین ترا، جان نثار است دل
وفا شعار است دل
گناهش را ببخش
که عشق گناه نیست
و اگر گناهست
جهان چراهست؟
که بی عشق جهان نیست
زمین نیست، زمان نیست
ایا دلبر و دلدار و دلخواه من
این دل که از من زی خود داری
بی غل است و بی غش است
دلجویی میخواهد
دلداری میخواهد
او را مشکن، مگداز، مخراش
که دل آیینه ایست از عشق
و از راز
ایا دلسوز دست و دل باز
دل برای تو میتپد
در سوز است و گداز
یک دل نی، صد دل ترا میخواهد
ایا دلبرا ! ایا دلنشینا ! بیا دلبری کن
دریچهٔ دل، مر ورا کن فراز
ورا بنواز
که تا میتپد ترا میدهد آواز
|