ابدیت،از کجا تا به کجا

از:
داکتر رووف روشان

یک شب مرغان مهاجر
بزمین نشستند

بال های خستهٔ خود را
باز کردند، باز بستند

با یاد و یادگارهایی‌
از سرزمین های دور
پر دانه و پر نور

با همدگر نولیدند
با همدگر لولیدند

به افق نگاه کردند
هنوز راه درازی
در پیش داشتند
از پی‌ دانه دل ریش داشتند

برای تخم و آشیانه
آرزوهایی‌ در پیش داشتند

نسلهای بسیاری از آنان
سالهای بسیاری از زمان

همین راه دراز را
پیموده بودند
سر بر آستان آسمان کوبیده بودند

در گرداب تنازع برای بقا
با زمین و زمان رزمیده بودند

از رموز جهان همین فهمیده بودند
که سفر کنند ازینجا تا آنجا

ولی‌ از آغاز
از ابدیت نفهمیده بودند
از کجاست تا به کجا