گذشته ام کجا شد؟

از:
داکتر رووف روشان

درین سیاهی‌ ستبر
در تاریکی‌ زمان
گذشته ام را می‌ پالم

گذشته ام چه شد؟
گذشته ام کجاست؟

آن روز های آفتابی‌
که گل ها میخندیدند

آن صبحگاهان بهاری
که نسیم شوخی‌ میکرد

آن روزهای خوش بیغمی‌
که در معصومخانهٔ دل
عشق و مستی‌ میخروشیدند

آن روزگاران
آن کمان رستم ها

آن قطرات شفاف باران
آن برف سپید

گذشته ام کجاست؟

اکنون درین تاریکی‌
گذشته ام را می‌ پالم

زمان، گذشته ام را از من ربود
و در تاریکی‌ نا پدید شد

ومن اکنون
نه آن زمان را می‌ یابم
نه گذشته ام را

شما که زمان را دیده اید
که زمان را می‌شناسید

زمان را غنیمت دانید

مبادا که چون من
گذشته و زمان تان
در تاریکحانهٔ ابدیت
نا یاب شوند