چه تنهاستم من

از:
داکتر رووف روشان

آسمان را دوست دارم

این فیروزه گنبد
یار قدیم منست
معشوق منست، ندیم منست

ستاره های مرا در آغوش دارد
پرواز خیال مرا زیر پوش دارد

آسمان را دوست دارم

این لاجورد گنبد
چشم بر من و از من دارد

آفتابش را وامیدارد
تیرهای زر بر زمین من ببارد

روشنی‌ بیارد
بدن کرخت مرا گرم کند

آسمان را دوست دارم

به ماهتابش میگوید
عشوه ببار آورد
عواطف بر سر کار آورد
عشق بر انگیزد

شب هنگام ستاره ها را
در گنبد نیل میپاشد

عطارد را قلم میدهد
ناهید را نوا
بزمی‌ می‌ آراید
در خاموشی‌

زهره را میرقصاند
هوس می‌ افشاند

آسمان را دوست دارم

پرده دار من است
جایگهٔ فرار من است
منبع و مامن اسرار من است
مرجع قرار من است

آسمان را دوست دارم

آبی‌ آسمان صلح آموز است
زمانی‌ به آن نگاه می‌کنم
خودم را ذره میبینم
نخوت از دلم می‌ گریزد

آسمان را دوست دارم

زمانی‌ به آن نگاه می‌کنم
خودم را، انسان را میبینم

که با بال اندیشه
آسمان را از اقصی‌ تا به اقصی‌
جسته است
می‌ جوید، میپالد

آیا درین کاینات وسیع
مرا همحیاتی‌، همقطاری است
که مرا درک کند؟
که ادراکش همچو من باشد
یا بهتر ز من باشد؟

اگر نیست
وا اسفا
چه تنهاستم من
چه تنهاستم من