اطلاق و تعین

از:
داکتر رووف روشان

بیشه ای بود و بیدی
بهاری بود، امیدی

شمالک ناله میزد
لاله گک پیاله میزد

صبح روشن و نوری
زندگی‌ ای و شوری

آبشارک خنده میزد
زنبورک پرسه میزد

عشقی‌ بود و حالی‌
عاشقی‌ بود مجالی‌

لیلی‌ گک جلوه میکرد
مجنونک گریه میکرد

بورا' گک میرقصید
بر شمع و گل میتپید

دل ز وحدت قصه میکرد
از کثرت اندیشه میکرد

در فکر وحدت بود
ممزوج حقیقت بود

اقالیم می‌ نوردید
آنگاه ترا می‌ دید

اندیشه اش در اطلاق
در تعین در اشراق

دل من بازی میکرد
آرزو سازی میکرد

ایکاش صلح میبود
صفا میبود
عشق میبود
جهان بیدغا میبود

همه وحدت میبود
فراغ از کثرت میبود