خشم

از:
داکتر رووف روشان

بر اجرام زمین
بر ابنای زمان
خشمیدم
سرخ شدم، لرزیدم

حیوانیت در انسان
خشمم بر انگیخت

عقل و فکرم از آسمان
بر زمین ریخت

میخواستم داد بزنم
فریاد بزنم

ای ستاره ها از آسمان فروریزید
ای کوه ها متلاشی‌ شوید

ای باد ها طو فانی‌ شوید
ای امواج خروشانی‌ شوید

ای زمین پاره شو
بر مردمان خشم گیر
قهرکن، پارچه پارچه شو

ای اجرام کایناتی
بر انسان خرده گیر ید
دیوانگی‌ میکند

انسان میکشد هزار هزار
خانه ها خالی‌ میکند

خانه اش خالی‌ کنید
نسلش متلاشی کنید

نی‌ نی‌، بر خشم خود
وبر خشم او لگام زنید

اورا به صلح بخوانید
دم از صلح مدام زنید

مردمان را به عشق بخوانید
به دوستی‌ رهبر شوید

به انسان رحم بیاموزید
به او شفقت ارزانی‌ کنید‌

او را از قتل و غارت فراری کنید
او را به باغبانی‌ یاری کنید

به او بیاموزید جهان را گل بکارد
بر انسان بر حیوان گل ببارد

با آبشار خنده کند
در گلزار آواز بخواند

شور کند
مستی‌ کند، دوستی‌ کند