کدام دوست؟

از:
رؤف روشان

آزمودم و آزمود
در هر چه هست و بود

مانند ما دو دوست
دیگر کسی‌ نبود

من خواندم این سرود
سر کردم این درود

سال ها، پی‌ شدند
عمرها، طی‌ شدند

دلم آماج دوستی‌
بسرم تاج دوستی‌

فارغ ز دیو '"من
که خوابیده در بدن

هر شام و هر سحر
می‌ آورد این خبر

او نیست دوست تو
خود خواه و جاه طلب

دیوی خون آشام
ربود هردومان
به چنگال خویشتن

دور کرد ز انجمن
از کاشانه و وطن

زان پس
زمانه نخندید با من
وگر خندید، خندید بر من

رنجم داد و غم آورد
فرزند گرفت الم آورد

سال ها پی‌ شدند
عمرها طی‌ شدند

خوش بودم ازین بخت
که زمان یار او هست

آهسته و آهسته
همراه عیش و ناز

فراموش کرد
همراه و هم سخن

سالهاست او خموش
نه صحبت و سروش

نی‌ نامه نی‌ جواب
خود خواه و جاه طلب

حوت ۱۳۸۵
فریمانت، کلیفورنیا