معبد عشق

از:
از: رووف روشان

ملایم آفتاب
بر جلد خنک زده
پنبهٔ گرم می مالید

آسمان بر آفتابش می بالید
و زمین بر گل هایش مینازید

و آفتاب پرست با مهر
مهر میورزید

دل من نیز مهر می پرورید
و با پروانه بال میزد

و رنگ گلها را
از شمیم بهار می شنید

دماغم آماج کلمات عاشقانه
واژه ها را میتراشید

که از آنها تندیسی بیافریند
همه زیبایی، همه وفا
همه مهر و گرمی و دوستی

و آنگاه، مجسمهٔ گلهایدوشینه را
پاورچین پاورچین

در معبد عشق
بر پایه ای از طلا بگذارد

و بدیوار ها رنگ بپاشد
چون بهار

و بر دامان کوها
قالین گل بگستراند

که یاد آن مهربان یار
بران قدم گذارد