بر سریر یما

از:
رؤف روشان

بر سریر یما
در جنوب آمو دریا
نشسته مردی
با کلاهی‌ با چپنی‌

تقدیر نزدیک به سی‌ ملیون
مرد و زن و کودک به او بسته
و او محدود بارو های بلند
اندرون قلعه ای در بسته

میان درباریان ستایشگر
مشاوران خوشگو
عمله و فعله ای
که از سلطنت یادگار است
رییس، مصروف دربارست

حکمش بر خدام دربارش نافذ
و در ارگش جاریست
و بر ملت گله مندش
ترس و امید تاریست

ترس از ارهاب
ترس از فقر و مرض
از دسیسه و غرض
در اقالیم دیارش ساریست

امید صلح، امید آزادی
امید زندگی‌ در آرامی‌
نامش در جهان
همتاز جهانداران
و درکشورش
امید و غضب حکمران
دشمن و دوست هر دو شاکی
یکی‌ گله مند، یکی‌ نا راضی‌‌

او خود در منجلاب
قدرتش منقسم
با بیگانگان زورمند
ومزدوران همسایهٔ خدعه گر

که دین را وسیلهٔ
سیاست کرده
فتنه بافته و فتنه تافته
آب را گل آلوده
مگرماهی‌ بگیرد

پس اورا شاید از قید ها و قیود
بدر شود
ملت آزرده را پدر شود و تا دیر نشده
از چپن و کلاه بدر شود
قبای نو بپوشد
از حال ملت بیشتر و پیشترخبر شود

بفهمد
مزور زمانه در کمین است
باکلاه و چپن دیگر
ساخته و بافتهٔ دیار دیگر
و یا هم باشد که روزی
همایی‌ از جایی‌
از آسمانی‌
پریده پریده بیا ید
و تاجی‌ از گل بیارد
و بر سر کسی‌ نهد
که قدرت یما را تمثیل تواند
آزادیش را تعمیل تواند
و آرزو های ملت را تکمیل

جدی ۱۳۸۵
فریمانت، کلیفورنیا