از:
رؤف روشان
برهنه کوه، برهنه سنگ
گاه روشن گاه تیره رنگ
خارا و خارها
نادر، تکدرختی
یا جنگلی تنک
برباقی شاخه ها
نه بلوطی، نه سروی
سبز رنگ
در ارتفاع کوه
گاه، درنده گرگی
گهی پلنگ
ازاده قله ها
مغرور و سربلند
کوه ها، سنگین پایه ها
سر در گنبد کبود
پا در درهٔ عمود
در موسم بهار
گل های رنگ برنگ
کشیده سر
از ریگ و هم ز سنگ
کوهی یکی بز
یک قچ نامدار
جهنده و گامدار
پریده سنگ به سنگ
یک مرد نو جوان
با شور و هیجان
برچیده لاله ای
گویی پیاله ای
از شراب سرخ
که اهدا کند
به دختری جوان
با چشمان لاله گون
اندر قبای سرخ
آزاده لاله ای
آزاده دو جوان
از تبار آریان
از کهستان سر بلند
واستاده بر صخرهٔ بلند
بر بام وادی ای سترگ
بر فراز کوه
چشم بر کشوری عزیز
آزاد ، پر ز آزادگان
از هر قوم و هر تبار
از کشور افغان
نوشیده
قطره ای
از شبنم شبینه ای
از لاله پیاله ای
بستند دو جوان
ممهور با بوسه ای
از فراز صخره ای
سوگندعشق،عشق بهم
وعشق این وطن
سوگند شان چه بود؟
جان را فدا کنیم
در روز احتیاج
در راه این وطن
|