جستجو

از:
رؤف روشان

از راه دور،
نردبان زمان را پیمودم
از آسما ن اول
تا ورای هفتم، در ما ورا
ترا جستم
ترا صدا کردم
پژواک صدایم از ورای سینا
در کعبه و بتخانه پیچید
نماز گاهان را درنوردیدم
از ورای سپهر
در ورای سپهر
در پشت پردهٔ آبی
با ناهید خنیا گر
به خلوت نشستم
از پروین بالا نشین
از مشتری
از ستاره ستاره
پرسیدم
از عشق آدم ، از عشق حوا
از زاد و ولد، از جنگ و جفا
از حیله و تزویر
از ظلمت و تنویر
از عشق و امید
از ساز و سرود
از رنگ گل،
از زهره و ز حل
از ستارهٔ صبح
از تو پرسیدم

یکی خندید،
یکی طرفه رفت
یکی چشم بست
یکی دهان.
شاید گمکرده راه بودند
چون من
شاید بیراه بودند
چون من
یکی به کتاب حواله ام کرد
یکی از حساب مقاله ام خواند
حساب و کتابم مغشوش کردند
حواسم مدهوش کردند
به ماتم نشستم
نا چار در خود فرو رفتم
اگر خود را بیابم
اگر خود را شناسم
ترا خواهم یافت
به خود نگاه کردم
در خود پیچیدم
جهانی دیدمنا شناخته
جهانی نا شناختنی
پر از راز ها، رمزها
خودی و خود پرستی
وفا و جفا
عشق و امید
شهوت و غضب
درد و طر ب
همه جا ظلمت
همه جا تاریکی
گاهی رخشش نوری
گاهی تلو لوی امیدی
همین!
سالها پی هم شدند
زمان دوید
زمین رمید
ستاره خندید
آفتاب دمید
و من نظا ره کردم
استخاره کردم
هنوزخودم را میجویم.
فریمانت، کلیفورنیا
سپتمبر ۲۰۰۶