از:
رؤف روشان
خاموشی را سپاس
از آواز های تمدن خسته ام
خاموشی را سپاس
اندیشه را میگذارد ریشه کند
نمو کند
مدارا پیشه کند
خاموشی را سپاس
مرا به من نزدیک میکند
میتوانم ضربه های دلم را بشمارم
حجره های بدنم را بخوانم
مرور کنم
خاموشی را سپاس
میگذارد
من شوم
یکی شوم با آرزو با تمنی
خامو شی را سپاس
فرصت میدهد خاموشی آرزو را بشنوم
تقلا برای بقا را
نموی نبات را از ریشه
نموی برگ را در ساقه
عشق را بشنوم
عشق را بیاموزم
از همدستی حجرات زنده
که مستند از حیات
که هستند شاداب
از تعاملات کیمیای حیات
در پی تکثیر
در پی احیا
در پی عشق
و عشق شنیدنی است
در خامو شی
در تاریکی
در روشنایی
فریمانت، کلیفورنیا
سرطان ۱۳۸۶
|