از:
رؤف روشان
برگهای گل، سرخ و نیلی
سپید و زرد و ارغوانی
و شاداب بودند
از گلبرگها مروارید شفاف شبنم
همانند الماس تراشیده
در تلالوی نور خورشید
میچکید، میدرخشید
برگ گل تازه و جوان
و نو شکفته بود
بر گلشن ناز میفروخت
رایحه می افشاند
زنبورکها از راهای دور
بزیارت لبانش می آمدند
عصاره ای می نوشیدند
سرمست، وز وز کنان
بال زنان و رقصان
از مهمانی چمن باز میگشتند
پروانه ای برنگ گل
با بالهای رنگین
با نقش و نگین
بر گلبرگ سرخی نشسته
مرده بود
مرغ کوچکی از شاخهٔ نسترن
در سوک پروانه نو حه میکرد
آهنگ غم را ترانه میکرد
چند ماهتاب آمد و رفت
گل پژمرد
مرغ کوچک
حنجره پاره کرد
شاید مرد، شاید سفر کرد
چمن دگرگونه شد
همه چیز وارونه شد
تنها امید زنده ماند
امید دوام و تسلسل
امید تولدی دوباره
حمل ۱۳۸۶
فریمانت، کلیفورنیا
|