از:
داکتر رووف روشان
زیر درخت خرمای سترون
تا لاب کوچکی هست پهن
برگهای سه نیلوفر
چون زورق
در روی آب میکنند گذر
عده ای از طلا ماهی
برنگهای سرخ
و سه تا جداماهی
بزرگتر و رنگین
یکی جاپانی
دو تا از محل شنا میکنند به آسانی
برگهای نیلوفر رامیجو ند
بعد میلغز ند گویا که میدو ند
گله ای از ماهیان سیاه رنگ
باریک
گله وار بسیط کوچک تالاب را
میکنند تاریک
یک زنبق با برگهای سبز و تیز
غنچه ای از گل را
برنگ های زرد و رگ های سرخ و ریز
در آغوش دا رد
از وسط ، پرده ای شفاف از آب
همانند شیشهٔ ناب
از ناودان میریزد به تالاب
از کنار چپ تالابچه
آب است جاری در جویچه
از میان تالابچه فواره ای نازک
بازوان باریک خود را بلند کرده
آب را با شر شر نازکی به بالا میپراند
از کنار راست
از منقار باریک تندیس سنگیگز لنگی
آب به تالابچه میریزد
در بلندی طرف راست
از صخره ای نصواری
چکاچک آب هست جاری
از گلدانهای کوچک اطراف تالاب
گلهای ریز بنفش و کبود
با چشمان ریز و سپید و پر نمود
ماهی ها را نظاره میکنند در آب
گلهای رنگارنگ
بلند و گوشتی روسی
از کنار سر بلند کرده اند
گویی برای عروسی
یک زنبور نصواری و براق
و یک بمبیرک سرخ چست و چالاک
تشنگی خود را
آورده ا ند به تالاب
کمی بالاتر طرف راست
قفسه ای هست فراخ
و در میان آن
دو سایرهٔ رنگین
نول به نول میسایند
همدگر را میپایند
و چون من
به طبیعت صنعی نظاره دارند
هم من و هم مرغکان
در ین میناتور
طبیعت براستی را
به یاد می آوریم
به دل فریاد می آوریم
که چه زیباست طبیعت
اگر صلح باشد
اگر عشق باشد
اگر راستی باشد
اگر درستی باشد
اگر انسان را و بمبیرک را
به آب و گل دسترسی باشد
عاشقی باشد
|