از:
داکتر رووف روشان
بر سبزهٔ نرم بنشین
کنار بستر گل
بگذار جویبار نغمه سر کند
و نسیم گلبرگ ها را
ببازی بگیرد
بگذار نرگسی
که از دامن کوه
بباغ آمده
با شبنم چشم بازی کند
و مرغان از بالای شاخه ها
ترانهٔ عشق و مستی سر کنند
و رنگهای چمن
در آبی آسمان
مزج شوند
و عطر گلستان
فضا را پر کند از سرور
و سرود مستی
همه جا بپیچد
و من مست شوم
از مستی چشمان تو
و پروانه وار
ترا طواف کنم
و کنارت بنشینم
و عطرت را بشنوم
و آنگاه که از عشق
فارغ شویم
برایت قصهٔ کرامت
را زمزمه کنم
و هنوز از عشق بگویم
و از پیوستگی سرمدی عالم
از ذره و آفتاب
از بنده و کردگار
از وحدت
از یگانگی در کاینات
|