بود و نبود
هوس را کشتم عشق افروختم زنار بدوش تسبیح بدست راه مستی گرفتم از عدم و وجود رستم هم بودم هم نبودم هم چیستم هم چرایم آنگاه ز خود برایم که با عشق همنو ایم باکی دگر ندارم باکی دگر ندارم فریمانت، کلیفورنیا سرطان ۱۳۸۶