بود و نبود

از:
رؤف روشان

هوس را کشتم
عشق افروختم

زنار بدوش
تسبیح بدست

راه مستی‌ گرفتم
از عدم و وجود رستم

هم بودم هم نبودم
هم چیستم هم چرایم

آنگاه ز خود برایم
که با عشق همنو ایم

باکی‌ دگر ندارم
باکی‌ دگر ندارم

فریمانت، کلیفورنیا
سرطان ۱۳۸۶