از:
رؤف روشان
چرب زبانان
از مصاحبان مادر
به اسکندر پسر فلیپ گفتند
پسر خدایی-بهتر ز پدر
باور کردخودش خداست
جوان بود - بسیار کشت و کشته داد
و هنوز جوان بود
در دیاری دوردست
در راه باز گشت
میان سربازان خسته
خسته از مالیخولیای جنگ و ستیز
هم در جنگ-هم گریز
نارسیده به سرزمین خدایان
اسکندر خدا یا نیمه خدا
جان به خداوند سپرد
در دستش نه زر بود نی شمشیر ستیز
نه قیزهٔ اسپی، نی مهمیز
اول حمل ۱۳۸۶
فریمانت، کلیفورنیا
|