از:
رؤف روشان
در جنوب آمو در جوار سند
کشوری است
بر شیا ر های صورتش گرد پیری
سده ها و هزاره ها
بر زلفان بلندش برف
سپید زمانه ها
در دا مان پر مهرش
رادمردان و مهوشان
آزاد زاده و آزاد زیسته
دره هایش عمیق
جویبارهایش مست
وادی هایش میوه خیز
کشتزارهایش باردار
بهارش مشک در استین
نسیمش عنبر آگین
آبشارش نیل آسمان را
به زمرد چمنسار دوخته
سنگش سنگینتر از سنگها
و کویرش سوزانتر از آتشها
برف قله هایش اسمان نیلی
را پاغنده کاشته
لاله و شقایقش
بیابان در بیابان چراغ افروخته
کوهسارش ازطارم نیلی گذشته
شب های آرامش بیحساب نگینه
بر آسمان کوفته
ابرش مروارید باران
زمهریرش خاکستر الماس تابان
در دل کوهایش گنجینه های دست ناخورده
زمرد و یاقوتش شهرهٔ آفاق
لعل بدخشانش
همپا یهٔ لعل لب ماهرویان
این کشور سالمند
این مادر ارجمند
زادگاه من است
که آتش کین
از آسمان و زمین
بران میبارد
اجنبی و اجنبی پرستان
آ تش نفاق دران افروخته اند
و چشم طمع بران دوخته اند
بنام مردم، به نام دین و آیین
مذ هب و زبان
قوم و قبیل
مردم را بجان هم انداخته اند
ومردم آنرا کشته اند
و باک نکرد ه اند
مغرضان، دشمنان
از نزدیک و از دور
ساده دلان را فریفته اند
آب را گل آلوده اند
ماهی گرفته اند
عشق را کشته اند
هنر را سوخته اند
آد میت را گروگان گرفته اند
راه و طریق شیطان گرفته اند
باشد مگر روزی
این سیه روزی سر آید
آفتاب علم
از مشرق تاریخ براید
نظامی دگر آید
کینهٔ مردم
بسر آید
صلح آید ظفر آید
عشق را ثمر آید
فریمانت، کلیفورنیا
جوزا ۱۳۸۶
|