ای کاش که در روی جهان جنگ نمی‌بود در کارگه شیشه‌ گـران سنگ نمی‌بود

دنیا همه راحتـکده می‌گشت بشـــر را گر فتنه و خودخواهی و نیرنگ نمی‌بود

بر مـــردمِ آواره زمیــــــن تنگ نمی‌شد گر دیـــدۀ خــود بینِ فلک تنگ نمی‌بود

روشنگـــرِ دل‌های پُـــر امید نمی‌گشت گر نالــۀ شامم سحـــر آهنـگ نمی‌بود

گر کــوه غمِ عشـــق به دوشــم نفتادی هنــگامِ جــوانی کمرم چنگ نمی‌بود

امــروز به سرمنــزلِ مقصود زدی گام دیـــروز اگر اشترِ ما لنگ نمی‌بود

شعر از زنده یاد حیدری وجودی